ملت تو ما شديم كوروش والا
ماجرا خيلي ساده است اگر اصلاً معتقد به يورشهاي فرهنگي و كاربرد بيشتر آنها
نسبت به واكنشهاي بينالمللي و سياسي باشيم.
روزگاري آنتن روي روسها بود، بعد نوبت شرقيها شد و در دهه نود اعراب در رادار قرار گرفتند، حالا هم نوبت ما شده است.
مساله اساسي اين است كه اگر آن قبليها تاريخ مهمي ندارند و خودشان به زور براي خودشان تاريخ ميتراشند، ما يك تاريخ حاضر و آماده داريم كه از حق نگذريم تحريف كردنش خيلي هم مزه ميدهد. فكرش را بكنيد همين كه بزرگترين امپراتوري جهان بودن را بشود با قضيه بردهداري و چيزهايي از اين دست مورد تهديد قرار داد، خودش كلي ماجرا را جلو مي برد. كاري كه سالها قبل مورخان با دستكاري بعضي جزييات انجام دادند، حالا سينما ـ يا هر رسانه فرهنگي ديگرـ با قدرت بيشتري انجام ميدهند. تصوير ميدهد و تصوير چيزي است كه به راحتي از ذهن پاك نميشود. ماجرا از 300 شروع نشده. چه در فيلمهاي تاريخي و چه در فيلمهاي معاصرتر، آنتني كه دربارهاش حرف زدم تقريباً از ابتداي هزاره، تمام و كمال روي ايران رپرشيا افتاده باز چه در شكل شبه خيرخواهانهاش در مثلاً «خانهايي از شن و مه» كه به قول يكي از فيلمسازان مطرح داخلي قرار بود نشان دهد پا روي دم ايرانيها نگذاريد كه يكباره خودشان را خفه ميكنند و چه در شكل تهاجمياش مثلاً در «اسكندر » كه ايراني ها از تخريبگر تختجمشيد در نقش يك منجي استقبالي تاريخي ميكنند. آنها كار خودشان را ميكنند، مثلاً در «تصادف/ مواجهه» نژاد مهاجم- حتي اگر فيلم بگويد به حقش تجاوز شده – ايرانيها هستند و معجزه هاليوودي است كه آنها را به قاتل بدل نميكنند يا در «300» حرص خودشان را از تمدن عظيم پارسيها با احمق فرض كردن لشكر يك ميليوني خشايارشا نشان ميدهند. در اين سمت ما كاري را كه بايد نميكنيم. نه حواسمان به تاريخ است و نه فرهنگ سازي، پس گله كردن هم بي معني است ، ته همتمان اين اعتراضهاي پراكنده و مناسبتي شده و … همين. ترجيع بند يكي از ترانههاي محسن نامجو چنين چيزي است:«ملت تو ما شديم كوروش والا … »؛ گمانم نامجو كاملاً ماجرا را درست بيان كرده. تمام و كمال. بي هيچ توضيح اضافه.