تبليغاتX
خیابان آخر - اندر حكايت ثبت‏نام دانشگاه آزاد اراك

اندر حكايت ثبت‏نام دانشگاه آزاد

 

«دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره »

 

اين لپ كلام اين مطلب است. تقريباً تمامي دانشجويان هنگام انجام هفت خوان ثبت‏نام اين جمله را غرولند مي‏كردند. در زمانيكه اكثر يا بهتر است بگويم تمامي دانشگاههاي دولتي سراسر كشور ثبت نام اينترنتي انجام مي‏دهد دانشگاه آزاد هنوز اندر خم يك كوچه است. البته خيلي‏ها معتقدند به اين خاطر دانشجو را هنگام ثبت نام مجبور به حضور در دانشگاه ميكنند تا بتوانند او را بچاپانند.! مخصوصاً‌ دانشگاه آزاد اراك كه فقط اسم و رسمي بهم زده و الا از دانشگاههاي محلي گينه‏نو و بوركينافاسو هم سطح پايين‏تري دارد.

بايد يكروز كامل به ثبت نام اختصاص دهد. صف بانك، صف صندوق رفاه، صف موجود در گروه ! ، صف انتخاب واحد، صف بازكردن فايل، صف ثبت كامپيوتري، صف دريافت پرينت كوچك، دوباره صف بانك، صف تحويل فيش و دريافت پرينت اصلي، صف صف (تازه اگر شانس نياري و تا ساعت 12 كارت انجام نشه بايد گرسنه و تشنه تا ساعت 5/2 صبر كني تا آقايان و خانمهاي كارمند به ناهار و باصطلاح نمازشان برسند بالاخره ساختن آخرتشان از انجام كار مردم مهمتر است.)

دانشجويان هميشه در صف؛ البته اين در صف ايستادن بد هم نيست، چرا كه بالاخره دانشجويان عزيز بايد تمرين در صف ايستادن بكنند چرا كه با اين اوضاع اقتصادي مملكت بدرد آينده‏شان مي‏خورد.

بگذريم. از همة اينها جالبتر صف گروه ارتباطات بود، چه غوغايي بود آنروز. برنامه‏ريزيها و استادان بعضي از دروس ترم گذشته (و احياناً اين ترم) هم كه تكرار نشدني است و بايد در تاريخ ثبت شود. (همتون جريان درس نقد و تفسير مقاله و خيلي از درسهاي شبيه به اون رو ميدونيد.)

بچه‏ها اكثراً از نمرة ويراستاري و شاهكار خانم رضوي مات بودند. خود استاد رو هم كه با يك‏من عسل نمي‏شد خورد. نزديك شدن به تهِ اتاق گروه مثلِ نزديك شدن به ميدان مين و به پيشواز مرگ رفتن بود.

خانم رحمتي كه اصلاً مات بود، يه چيز مي شنيد و چيز ديگري جواب مي‏داد. ( انگار او هم ويراستاري رو افتاده)

خانم آذري هم كه مثل هميشه در هر كاري دخالت مي‏كرد، (ميگن او جانشين مدير گروه ارتباطات  در آينده است. كسي چه مي دونه )

خانم ساماني را  كه ديگه نگو ـ مسؤول برنامه‏ريزي و اهن و كهني و  ـ ترم اول كه فارسي عمومي درس مي‏داد دلمون به حالش مي‏سوخت آخه زياد نمي‏تونست حرف بزنه و در برقراري ارتباط مشكل داشت اي روزگار

بماند! از قضية اصلي زياد پرت نشيم.

اصل قضيه اين بود كه «دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره». يادتونه ترم اول 50000 تومان اضافه بر شهريه بابت برگزاري سمينار و مراسم و پرداخت كرديد وحسابي هم تاكيد مي‏شد كه اين پول فقط يكبار در طول تحصيل دريافت مي‏شه، اما مي‏خوام بدونم چند تا گردش علمي، سمينار بدرد بخور، شركت در نمايشگاهها، تخفيف‏هاي نمايشگاهي و بن، فوق برنامه و را به خاطر داريد؟ كارگاه روزنامه نگاري كه قربونش برم فقط صندليهاش با كلاسهاي ديگه فرق ميكنه. كارگاه كامپيوتر هم كه از 10 تا كامپيوتر 12 تاش هميشه خرابه. (بگذريم كه استادش دو بار يادش رفت بياد سرجلسه امتحان پايان ترم. چقدر واسش مهم بود بنده خدا . طاووسي رو ميگم.)

كارگاه عكاسي، گرافيك، فيلم و چاپ و نشر رو هم كه ديگه اسمشون هم بيگانه است.

«دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره» چند صد هزار تومان بده، 4 جلسه برو سركلاس. اون هم بعضي از كلاسهاي واقعاً پربار! با استادان فوق‏العاده باسواد !

سواد ؟ چيزي به اين نام هم در دانشگاه آزاد وجود داره كه «استاد باسواد » هم وجود داشته باشه؟ اسم نمي‏برم ولي همتون اين استادان دانشمند و شاهكار رو مي‏شناسيد. البته يه بلانسبت هم به بعضي از استادان بگيم.

نتيجه اينكه «دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره»  و بس. يك دانشگاه خنثي و بيسواد با آدمهاي وحشتناك.

از ما كه گذشت خدا به داد آيندگان برسه.

+ نوشته شده توسط رسپینا در و ساعت |